محمد علي حزين لاهيجي

75

فتح السبل ( فارسى )

تكميل هر دو طبقه است و تطويل در اين كلام با آنكه لياقت اطناب دارد ، چون از اوضح واضحات حاجت نيست ، و با نهايت وضوح چون ملاحظه مىكنيم مىيابيم كه بسيارى از شبهات و اختلافات ناس خصوصا در مسأله امامت ناشى از غفلت و ذهول از اين معنى است . چنان كه گويند : چرا پيغمبر معاندين خود را و منافقين امّت را كه باعث تضييع دين و تخريب ملّت او بودند دفع نكرد ؟ و چرا قبول اسلام ايشان نمود ؟ و چرا ايشان را ذليل نساخت ، بلكه احترام و توقير مىنمود ، و در ظاهر ، با خواص مؤمنين تفاوت نمىگذاشت ؟ و اگر نص به خلافت مىكرد ، و تعيين كسى به خصوص مقصودش بود ، چرا چنان نمىكرد كه احدى را مجال شبهه و طاقت تخلّف نماند ، و ممكن الدفع به وجهى از وجوه نباشد و منافقين چاره‌اى جز انقياد نداشته باشند ، تا دينش از تطرق خلاف و ضلال مصون گردد . و اوصيا چرا ضعيف و مغلوب باشند ، و چه فايده است بر وجود خليفه كه صاحب شوكت و تسلّط و تصرّف نباشد و بايدش محكوم رعيّت بود . و امثال اين اعتراضات واهيه كه نزد عوام قائم مقام ادلّه شده ، و همه مبتنى بر ضعف عقل و عدم تدبّر در حكمت الهى و بناى عالم تكليف و بسط بساط ايجاد و جهل به احوال امم سالفه است . تنبيه سيّم [ عدم التفات به كثرت قوم ] از شرايط هدايت عدم التفات و احتجاج است به كثرت قوم و بسيارى شركاء مذهب ، چنان كه عوام را اغلب اعتماد به اكثريت و مصر اعظم و امثال اين عبارات است ، چه واضح است كه كثرت ، دليل حقيّت نتواند شد . و نيز منقوض است كه در اكثر ازمنه خصوصا اعصار انبيا به كثرت اهل باطل و قلّت اصحاب حق . و آيات قرآنيه كه در مدح قلّت و ذم كثرت وارد شده براى متدين كافى است : إِنْ تُطِعْ أَكْثَرَ مَنْ فِي الْأَرْضِ